از امام رضا(علیه اسلام) بشنوید

دروغ به امام رضا(علیه اسلام) ، سوختن باغ

حضرت هنگامی که به خراسان تشریف می برد از نیشابور گذشت کنار چشمه فرود آمد روی

سنگی به نماز مشغول شد اثر قدمهای حضرت نمودار شد اکنون به قدمگاه مشهور است اطراف آن

چشمه باغهایی بود حضرت یکی از باغبانها را طلبید فرمود: میل به انگور داریم.

مقداری انگور بیاورید باغبان از مروانی بود گفت آقا حالا فصل زمستان انگور ندارد حضرت فرمود:

برو داخل باغ، باغبان وارد باغ شد. دید پر از انگور است گفت این آقا اهل کجاست؟ یک شخصی

گفت از فرزندان ابوتراب است (چون کینه ی علی(علیه اسلام) در دل داشت) آمد بیرون از باغ

گفت انگور فروشی نداریم امام با دروغ او به خشم آمد باغبان وارد باغ شد در را بست.

حضرت فرمود خدایا آتش بفرست باغ باغبان بسوزند همین شد کاروان حرکت کردند رعد آمد

شعله هایی از داخل باغ بلند شد. از نفرین آقا باغبان و باغ در آتش سوختند.

تحفه المجالس ، ص237

در این مدت امام موقعیتی عظیم یافت و اندک اندک حسادت و نخوت مأمون و اطرافیانش را

بر انگیخت. مأمون در پی فرصت بود تا امام رضا(علیه اسلام) را به شهادت برساند.

عبدالله بن بشیر ، یکی از غلامان مأمون ، می گوید: مأمون به طور محرمانه به من دستور داد

ناخن هایم را بلند کنم، و این کار را برای خود عادی سازم آنگه مرا خواست، چیزی شبیه تمبر

هندی به من داد و گفت: این را به دستهای خود بمال.

من چنین کردم، هنگام بیماری امام رضا(علیه اسلام) مأمون نزد حضرت رفت و حالش را جویا شد

و سپس به آن حضرت عرض کرد: آب انار برای رفع بیماری شما بسیار مفید است. سپس به من

گفت انار را بیاور.چند انار آوردم. مأمون به من گفت با همان دستان آلوده ات انارها را بفشار.

آنگه ، با دست مسموم خود آب انار را به حضرت خورانید و دو روز بعد امام به شهادت رسید.

عیون الاخبار الرضا ، ج2 ، ص240

با استفاده از کتاب زندگانی چهارده معصوم(علیهالسلام) ، نویسنده سید جلال جلالی

 

منبع: جلسات قرآنی مسجد حضرت زینب(س)

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است.
ارسال نظر برای این مطلب غیر فعال شده است!