آخرای عمر امام حسن مجتبی(علیه اسلام)

چهار نفر تروریست در کمین امام

یکی از توطئه های معاویه این بود که تصمیم گرفت توسط چهار نفر، مخفیانه امام

حسن(علیه اسلام) را به قتل برساند، این چهار نفر عبارتند از: عمرو بن حریث و اشعث

بن قیس ، حجر بن حارث و شیث بن ربعی.

معاویه هر یک از آنها را مخفیانه خواست و به او گفت: اگر حسن را بکشی، در نزد من

200 هزار درهم صله دارید و مقام فرماندهی یکی از گردانهای ارتش شام را در

فرماندهی تو قرار می دهم به علاوه یکی از دخترانم را همسر تو می کنم.

آنها برای وصول به آن جایزه های کلان پیشنهاد معاویه را پذیرفتند ، معاویه بر

هر یک از آنها جاسوس مخفی گذاشت، تا گزارش کار آنها را بدهد. امام حسن از

این توطئه آگاه شد، از پس کاملاً مراقب بود تا از شّر تروریست های منافق

در امان باشد زیر لباسهای خود زره می پوشید، و با همان زره نماز می خواند،

سرانجام یکی از منافقین آن حضرت را در نماز هدف تیر قرار داد، ولی همان

زره باعث شد که تیر در بدن آن حضرت، نفوذ نکرد.

بحارالانوار ، ج44 ، ص33

چه زخم زبانها به حضرت می زدند

در کتاب احتجاج روایت شده که مردی به خدمت امام حسن(علیه اسلام) رفت و گفت:

یابن رسول الله گردنهای ما را ذلیل کردی و ما شیعیان را غلامان بنی امیه گردانیدی،

حضرت فرمود: به چه سبب؟ گفت به سبب آنکه خلافت را به معاویه واگذار کردی.

حضرت فرمود: بخدا سوگند که یاوری نیافتم و اگر یاوری داشتم شب و روز با او جنگ

می کردم تا خدا میان من و او حکم کند و لیکن شناختم اهل کوفه را و امتحان کردم

ایشان را و دانستم که ایشان به کار من نمی آیند. عهد و پیمان ایشان را وفایی نیست

و بر گفتار و کردار ایشان اعتمادی نیست، زبانشان با من است و دل ایشان با بنی امیه

است، آن حضرت سخن می گفت که ناگاه خون از حلق مبارکش فرو ریخت طشتی

طلب کرد و در زیر آن خونها گذاشت و پیوسته خون از حلق شریفش می آمد تا آنکه

آن طشت پر از خون شد. راوی گفت، گفتم: یابن رسول الله این چیست؟

فرمود که معاویه زهری فرستاده بود و بخورد من داده اند آن زهر به جگر من رسیده

است و این خونها که در طشت می بینی قطعه های جگر من است. گفتم چرا مداوا

نمی کنی؟

حضرت فرمود که دو مرتبه ی دیگر مرا زهر داده و مداوا شده این مرتبه ی سوم

است و قابل معالجه و دوا نیست.

منتهی الامال ، ج1 ، ص234

امام حسن وصیت کرده بود که بعد از غسل و کفن، جنازه اش را برای تجدید عهد

کنار قبر جدّش ببرند و سپس به بقیع برده و در آنجا به خاک بسپارند. دشمنان

کینه توز به عاشیه خبر دادند که بنی هاشم می خواهند، پیکر امام حسن را در کنار

قبر رسول الله آمد و فریاد زد: (( نُحوُّا ابْنَکُمْ عَنْ بیتی : پسر خود را از خانه ی من دور

سازید ، که نباید کسی در اینجا دفن شود و موجب هتک حرمت پیامبر گردد.)) کار

به جایی رسید که عده ای از دشمنان تحریک شدند و جنازه امام را تیر باران کردند

هفتاد تیره چوب بر جنازه امام حسن(علیه السلام) بود.

ترجمه ارشاد ، ج2 ، ص15

استفاده از زندگانی چهارده معصوم (علیه اسلام) ، نویسنده سید جلال جلالی

 منبع: جلسات قرآنی مسجد حضرت زینب(س)

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است.
ارسال نظر برای این مطلب غیر فعال شده است!