موعظه خوبان شماره 62

درسی از سیره زندگی امام خمینی (ره)

شاید یکی از زیباترین لحظات و دقایق زندگی جنگی همه‌ی فرماندهان و رزمندگان ،

دیدارهایی بود که بعد از پایان عملیات‌ها با حضرت امام داشتند.در یکی از این دیدارها

بود که تا امام آمد توی اتاق و روی صندلی نشست، شهید حسن باقری اجازه خواست

با دوربینی که خودش آورده بود، دو سه عکس یادگاری بگیرد. امام گفت: «چه ایرادی

داره پسرم؟!» یکی از محافظ‌ها که اشاره کرد فلش دوربین برای چشم امام خوب نیست،

حسن لامپ اتاق را روشن کرد تا عکس‌ها خراب نشود. زود سه چهار عکس پشت سر هم

گرفت و نشست روی زمین. سکوت بر اتاق حاکم شد. آقای رضایی آماده‌ی ارائه‌ی گزارش

بود که امام از روی صندلی بلند شد. همه همراه او بلند شدند و با تعجب به هم نگاه کردند.

امام از کنار فرماندهان رد شد و رفت طرف کلید برق و چراغ را خاموش کرد. در آن وقت روز

نیازی به لامپ نبود، اما برای همه‌مان جالب بود که چرا هیچ‌کس به این قضیه توجه

نداشت و جالب‌تر آن‌که چرا امام به کسی دستور نداد چراغ‌ها را خاموش کند و خودش

شخصا بلند شد و کلید را زد.

 [ روایتی از سردار «محمدجعفر اسدی» فرمانده لشکر 33 المهدی(عج)]

 

************************************

 

 آن دل، دل نیست، گاراژ است!

این دل چیز عجیبی است؛ گاهی اوقات به وسیله‌ا‌ی که انسان را به اوج آسمانها و اوج معنویت

می‌برد، تبدیل می‌شود؛ گاهی هم بعکس، به سنگ سنگینی تبدیل می‌شود که بسته

شده به پای انسان و انسان را تا اعماق آب، تا اعماق دره فرو می‌برد؛ غرق می‌کند؛ پدر

انسان را در می‌آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسی و به مقام و به این چیزها دادید،

این همان سنگ سنگین است؛ دل دیگر نیست. در آن صورت: ده بود آن، نه دل که اندر وی

گاو و خر بینی و ضیاع و عقار آن دلی که انسان در آن عشق اتومبیل فلان‌جور دارد،

آن دل نیست، گاراژ است! بنگاه معاملاتی است! آن دلی که همه‌اش در آن میل جنسی

موج می‌زند، دیگر دل نیست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان که ضیاع و عقار

و زمین و ملک و گاو و خر در زندگی نقش داشته، از اینها نام برده و می‌گوید دلی که

اینها در آن باشد، آن‌جا طویله است! ده است! دل، نیست؛ دل جای خداست؛ جای نور است.

بیانات مقام معظم رهبری در جمع کارکنان وزارت اطلاعات 1383/07/13 1392

 

************************************

 

چهلمین روز!

یکی از کارمندان عالی رتبه شهرداری نقل کرد که: به علتی مرا از شهرداری اخراج نمودند.

رفتم خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی، ایشان فرمودند: نمازهایت را اول وقت بخوان،

چهل روز دیگر کارت درست می‎شود. مدت یک ماه گذشت اثری ظاهر نشد. مجدداً مراجعه

کردم فرمودند: گفتم چهل روز دیگر! هر چه فکر کردم آثار و امیدی در ظاهر نبود روز چهلم

در خیابانِ نزدیک یک قهوه‎خانه نشسته بودم. شهردار سابق مشهد آقای محمدعلی روشن

با درشکه از آن محل عبور می‎کرد ، بلند شده سلام کردم. درشکه را نگاه داشت پرسید چرا

این جا نشسته‎ای مگر کاری نداری؟ شرح حال خود را گفتم. گفت با من بیا. با ایشان

سوار درشکه شدم، رفتیم به استانداری و فوری دستور داد رفع اتهام از من کرده مرا به

خدمت برگرداندند درست قبل از ظهر چهلمین روزی که مرحوم حاج شیخ فرموده بودند

حکم اعاده به خدمت مرا داده و مشغول کار شدم . 

[کتاب آثار و برکات نماز اول وقت صفحه 25]

 

************************************

 

شیخ ارده شیره

 حضرت آیت الله العظمى نجفى مرعشى مى‌فرمودند: در قم شیخى بود معروف به

شیخ ارده شیره جهت معروف شدنش به این نام آن بود که او به ارده شیره بسیار علاقه داشت

و حتى کتابى در وصف ارده شیره نوشته بود. آدم فقیرى بود خانه و منزلى نداشت. در

حقیقت تارک دنیا بود ؛ یک شب در زمستان در میان مقبره میرزاى قمى در قبرستان شیخان

خوابید صبح براى نماز بلند شد دید برف زیادى آمده پشت در را گرفته، شیخ هر کارى کرد در

باز نشد، ماند در میان مقبره ، از طرفى وسیله وضو حتى وسیله تیمم هم نبود چون

مقبره با گچ و سیمان و سایر مصالح ساختمانى پوشیده شده بود نزدیک طلوع آفتاب شد

دید نمازش قضا مى‌شود با همان حال بدون وضو و تیمم صحیح ، نماز را خواند بعد از نماز

رو کرد به طرف آسمان و دستها را بلند نموده به شوخى به خداوند عرض کرد: خدایا! تا

به حال تو به من هر چه دادى من چیزى نگفتم و قبول کردم ، گاهى نان و ارده شیره

دادى شکر کردم، گاهى هم نان دادى و اصلا خورش ندادى باز هم قبول کردم ؛ خدایا تو هم

امروز این یک نماز بى‌طهارت را از من قبول کن و مرا مواخذه مکن. ناقل فرمود بعد از وفات

شیخ، یکى از دوستان صالحش او را در خواب دید پرسید: خداوند با تو چگونه رفتار کرد؟

گفته بود: خدا مرا به واسطه همان یک نماز بخشید.

[نماز اول وقت ، رجایى خراسانى ص 190]

 

************************************

 

خانه باقی...

روزی یکی از مقلّدان استاد اعظم «شیخ مرتضی انصاری» که از بازرگانان محترم و متدیّن بود،

در مسیر راه خود به حج ، به نجف اشرف و حضور شیخ انصاری رسید و مبلغی تقدیم ایشان

کرد و گفت: «این مبلغ از مال خالص (خمس داده شده) من است ، آن را بردارید و برای خود

خانه ای بخرید تا از مستأجری راحت شوید.» شیخ پول را پذیرفت و آن تاجر به مکه رفت.

پس از مدتی با آن پول مسجد خوبی در نجف اشرف بنا کرد که اکنون به مسجد « ترک»

معروف است و از زمان تأسیس تاکنون، همواره محل درس و بحث علما و مراجع تقلید

بوده است. آن تاجر در بازگشت از مکه، به نجف اشرف نزد شیخ انصاری آمد و پس از

احوال پرسی عرض کرد: «آیا خانه را خریدید؟» شیخ گفت: «آری خریدم». پس وی را

با خود به کنار مسجد برد و آن را به او نشان داد و فرمود: «این مسجد را با پولی که

دادی بنا کردم.» تاجر گفت: «من آن پول را برای خانه داده بودم، نه مسجد». شیخ گفت:

«چه خانه ای بهتر از این مکان مقدس که عبادت خدا در آن انجام می شود. ما به زودی

از این دنیا کوچ می کنیم و اگر من با آن پول خانه می خریدم بعد از من به ورثه منتقل می شد،

در حالی که این خانه (مسجد) باقی و ثابت است و به کسی منتقل یا بخشیده و یا

فروخته نمی شود. تاجر از این عمل نیک انسانی و اجتماعی شیخ انصاری شاد شد و

علاقه اش به وی فزونی یافت.

( به نقل از مجله خانواده، ش 325 )

 

************************************

 

باز هم انگشترش رو بخشید!

باز هم انگشترش رو بخشیده بود ؛ ازش پرسیدم: این یکی رو به کی دادی؟ گفت: یه بنده

خدا انگشتر طلا دستش بود نمی دونست که طلا برای مرد حرامه ، از دستش در آوردم و

انگشتر خودم رو بهش دادم .

(کتاب سیره ی دریادلان 2 ، خاطره ای از زندگی روحانی شهید عبدالله میثمی)

 

************************************

 

یک استفتاء

سوال:آیا پس‌انداز درآمد کسب براى تهیه ضروریات زندگى به مجرد رسیدن سال خمسى

متعلق خمس است ، یا پس از گذشت مدّتى؟ در فرض دوم میزان مدّت چقدر است

مشخص فرمایید.

جواب:پس‌انداز درآمد سال براى صَرف در مؤونه در سال بعد، اگر در آستانه صرف در مؤونه

تا چند روز آینده باشد، و یا خود داشتن مبلغى پس‌انداز جزو مؤونه او محسوب باشد خمس

ندارد، وگرنه باید خمس آن را بپردازد .

استفتائات مقام معظم رهبری - www.leader.ir


دریافت نشریه برای چاپ سیاه و سفید
 


دریافت نشریه برای چاپ رنگی
 

 

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است.
ارسال نظر برای این مطلب غیر فعال شده است!