شعر " کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت "

کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت     *     یک زن ویلچری، روی دوتا پا برگشت

کافرى تا به ضریح تو نگاهش افتاد          *     سجده ای کرد سپس شیعۀ مولا برگشت

خسته بود از همۀ آینه ها...تا اینکه         *     زشت آمد،متحول شد وزیبا برگشت

آن که در صحن به دنبال شفا آمده بود     *     با نگاهی به ضریح تو مسیحا برگشت

زائری گفت چرا اشک ندارم آقا               *     نگهش کردی و با دیدۀ دریا برگشت

یک جوان حاجتش این بود: که زن می خواهم*رفت...تا این که شبی پیش تو بابا برگشت

به گمانم که به طور تو مشرف شده بود   *      آن که با معجزه و با ید بیضا برگشت

صبح درقامت یک مردگدا، رفت حرم          *      ظهر نزدیک اذان بود که "آقا"برگشت

جبرئیل آمده بود از وسط عرش حرم        *        دوسه تا فرش تکان داد و به بالا برگشت

نفس خادمتان خورد به آن نصرانی          *        در حرم شیعه شد، از مذهب ترسا برگشت

 

اللهم الرزقنا زیارت الحرم علی بن موسی الرضا(ع)

اللهی آمین

منبع: مسجد حضرت زینب(س)

        موسسه جهانی سبطین

3 نظر

  1. محمد شاه حیدرمحمد شاه حیدرsays:

    هم شعر وهم عکس بسیار زیبا بودند

  2. محمّدمحمّدsays:

    متن نظر ...با سلام لطف کنید نام شاعر شعر را بگویید

    • مدیر سایتj-mhz j_mhz(j-mhz) :

      علیک سلام متاسفانه اطلاع نداریم.

  3.  زهراجهان اندیش زهراجهان اندیشsays:

    شاعر این شعر آقای سجاد شاکری هستند

ارسال نظر برای این مطلب غیر فعال شده است!