داســـــــــــــــتان

داستانی زیبا از پیامـــــبر (ص)

.

.

.

.

داستان در ادامه مطلب

.

.

.

.

نظــــــــر فرامـــــــوش نشــــــــــه

هنگامى که پیامبر (ص ) دیده به جهان گشود، یکى از یهودیان آگاه ، در مکه نزد، بزرگان قریش (که از سران مکه بودند) آمد، و با تعجب گفت : آیا امشب ، در

میان شما کودکى به دنیا آمده است ؟ پاسخ دادند: نه .


یهودى گفت : پس او در فلسطین به دنیا آمده که نامش احمد است و از نشانه هاى او اینکه خالى به رنگ ابریشم خاکسترى ، در بین شانه هایش قرار دارد.


قریشیان متفرق شدند و به جستجو پرداختند. دریافتند کودکى در خانه عبدالله بن عبدالمطلب به دنیا آمده است ، جریان را به دانشمند یهودى گفتند، یهودى

خود را به آن کودک رسانید، کودک را از مادرش آمنه گرفت ، سپس بین شانه اش را دید، ناگاه بى هوش شد. هنگامى که به هوش آمد، حاضران از یهودى

پرسیدند: چرا حالت دگرگون شد؟


او در پاسخ گفت : ((مقام نبوت تا روز قیامت از بنى اسرائیل بیرون رفت ، سوگند به خدا، این کودک همان پیامبر (ص ) است که بنى اسرائیل را به هلاکت مى

رساند)).
قریشیان از این مژده شادمان شدند.


یهودى به آنها گفت : ((سوگند به خدا، این نوزاد، آنچنان به شما عظمت و آبرو مى بخشد، که عظمت شما در همه جاى دنیا، به زبان مردم مى افتد)).


ابوسفیان که در آنجا بود، گفت : او به طائفه مضر ( که خودش از آن طایفه بود) عظمت مى بخشد(1).


1- کحل البصر، چاپ ، ص 27

4 نظر

  1. گروه مارش ابوالفضل العباس محله کرناسیانگروه مارش ابوالفضل العباس محله کرناسیانsays:

    سلام وبلاگ گروه مارش ابوالفضل العباس محله کرناسیان با چهار پست جدید به روز میباشد،خوشحال میشیم مثل همیشه بهمون سر بزنید و نظراتتون رو برامون ارسال کنید یا علی

  2. یوسف خیردلیوسف خیردلsays:

    مطلب خوبی است

  3. یوسف خیردلیوسف خیردلsays:

    مطلب خوبی است

  4. محمد شاه حیدرمحمد شاه حیدرsays:

    خوب بود

ارسال نظر برای این مطلب غیر فعال شده است!