گذری بر زندگانی حضرت زینب(س) 3


 

سوال و جواب برادر و خواهر

روزى جناب زینب (س)از برادر بزرگوار خود امام حسین  (ع)چند مطلب پرسید که در ذیل مى خوانید:حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت آدم ؟حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آدم بعد از فراق حضرت حوا به وصال رسید اما من بعد از فراق به شهادت مى رسم .حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به مصیبت حضرت ابراهیم خلیل در مقام مقایسه چگونه است ؟حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آتش به روى حضرت ابراهیم گلستان شد، اما آتش جنگ من سوزان گردد.حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت زکریا؟حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زکریا را دفن کردند، اما بدن مرا زیر سم اسبان قرار مى دهند.حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما در مقام مقایسه با مصیبت حضرت یحیى چگونه است ؟حضرت امام حسین : اى خواهرم ! اگر چه سر یحیى را از طریق ظلم و ستم بریدند اما بستگانش را اسیر نکردند، ولى اهل و عیالم را بعد از شهادتم اسیر خواهند کرد.حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به ایوب چگونه است ؟حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زخمهاى ایوب مرهم پذیر شد و خوب گردید، امام زخمهاى من خوب نخواهد شد.

سیماى حضرت زینب ص 114 - 116

سؤ ال زینب از پدر در لحظه آخرحضرت زینب (س ) مى گوید: هنگامى که پدرم على (ع)بر اثر ضربت ابن ملجم بسترى گردید، نشانه هاى مرگ را در رخسار آن حضرت دیدم ، به او عرض کردم : ام ایمن به من چنین و چنان حدیث کرد (که پنج تن در یک جا جمع بودند و پیامبر (ص)ناگهان غمگین شد و علت غم را پرسیدند، جریان شهادت حضرت زهرا (س)و على (ع ) و حسن (ع)و حسین (ع ) را شرح داد) مى خواهم از شما آن را بشنوم .امام على (ع ) فرمود: دخترم ! حدیث ام ایمن صحیح است ، گویا تو و دختران رسول خدا (ص ) را مى نگرم که به صورت اسیر با کمال پریشانى وارد این شهر (کوفه ) مى کنند، به گونه اى که ترس آن دارید که مردم به سرعت شما را بقاپند فصبرا صبرا...صبر و استقامت کنید، سوگند به خداوندى که دانه را شکافت و انسان را آفرید، در آن روز در سراسر روى زمین ولى خدا غیر از شما و دوستان و شیعیان شما، وجود ندارد، رسول خدا (ص ) به ما چنین خبر داد و فرمود: در این هنگام ابلیس با بچه ها و اعوان خود در سراسر زمین سیر مى کنند، و ابلیس به آنها مى گوید:اى گروه شیطانها، ما انتقام آدم (ع ) از فرزندانش گرفتیم ، و در هلاکت آنها سعى بلیغ کردیم ، بکوشید تا مردم را نسبت به آنها به ترید و شک بیندازید و مردم را به دشمنى آنها وادار نمایید...

بحارالانوار، ج 45، ص 183

تعبیر خواب زینب (س ) توسط پیامبربه هنگام رحلت رسول خدا (ص ) امیرالمؤ منین (ع ) و فاطمه زهرا(س ) هر دو خوابى دیدند که دلیل بر فوت رسول خدا بود، از این رو شروع به گریه و زارى کردند. زینب (س ) نزد رسول خدا(ص ) آمده گفت :اى جد بزرگوار! دیشب در خواب دیدم که بادى سیاه وزیدن گرفت و دنیا را تیره و تار ساخت ، تاریکى همه جا را فرا گرفت و مرا از سویى به سوى دیگر مى برد. درخت تنومندى را دیدم و از شدت وزش باد به آن درخت چسبیدم . آن باد درخت را از جاى کند و بر زمین انداخت . بعد به شاخه بعد به شاخه بزرگى از شاخه هاى آن درخت آویختم ، آن را نیز کند. به شاخه اى دیگر چسبیدم ، آن نیز شکست . به یکى از دو شاخه فرعى آن چسبیدم ، آن نیز شکست . در این حال از خواب بیدار شدم .رسول خدا (ص ) در حالى که مى گریست ، خطاب به زینب فرمود:آن درخت جد تواست و شاخه نخستین مادرت فاطمه است ، دومى پدرت على و آن دو شاخه دیگر، برادرانت ، حسنین مى باشند که دنیا با فقدان آنان سیاه مى گردد، تو در ماتم آنان لباس سیاه به تن خواهى کرد.

نقدى زینب کبرى ، ص 18 و 19

فرزندان حضرت زینب (س)سبط بن جوزى درتذکرة الخواصگوید: عبدالله بن جعفر را فرزندان متعدد بوده است . از آن جمله ، على و عون الاکبر و محمد و عباس و ام کلثوم مى باشند که مادر آنان حضرت زینب (س ) بوده است .

چهره درخشان قمر بنى هاشم ، ص 104

پرستارى مادرروزهایى بر حضرت فاطمه زهرا (س ) گذشت که بر اساس دردهاى فراوان از جمله : شکسته شدن پهلو، ورم بازو، صورت سیلى خورده و سقط جنین ، حدود90 روز بسترى بود. ناگفته پیداست که چنین بیمارى نیاز به پرستار دارد، لذا حضرت زینب در سن 5 سالگى از مادر پذیرایى و پرستارى مى کرد و متاءسفانه طولى نکشید که به فراق مادر مبتلا گردید.

سیماى حضرت زینب ، ص 82

القاب حضرت زینب (س)عالمه غیر معلمه : داناى نیاموخته فهمة غیر مفهمه : فهمیده بى آموزگار کعبة الرزایا: قبله رنجها.نائبة الزهراء: جانشین و نماینده حضرت زهرا (س ) نائبة الحسین : جانشین و نماینده حضرت حسین (ع ) ملیکة الدنیا: ملکه جان ، شهبانوى گیتى .عقیلة النساء: خردمند بانوان .عدیلة الخامس من اهل الکساء: همتاى پنجمین نفر از اهل کساء.شریکة الشهید: انباز شهید.کفیلة السجاد: سرپرست حضرت سجاد.ناموس رواق العظمه : ناموس حریم عظمت و کبریایى .سیة العقائل : بانوى بانوان خردمند.سر ابیها: راز پدرش على (ع)سلالة الولایة : فشرده و خلاصه و چکیده ولایت .و لیدة الفصاحة : زاده شیوا سخنى .شقیقة الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع).عقیلى خدر الرسالة : خردمند پرده نشینان رسالت .رضیعة ثدى الولایة : کسى که از پستان ولایت شیر خورده .بلیغة : سخنور رسا.فصیحة : سخنور گویا.صدیقة الصغرى : راستگوى کوچک (در مقابل صدیقه کبرى).الموثقة : بانوى مورد اطمینان .عقیلة الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان).الفاضلة : بانوى با فضیلت .الکاملة : بانوى تام و کامل .عابدة آل على : پارساى خاندان علىعقلیة الوحى : بانوى خردمند وحىشمسة قلادة الجلالة : خورشید منظومه بزرگوارى و شکوه .نجمة سماء النبالة : ستاره آسمان شرف و کرامت .المعصومة الصغرى : پاک و مطهره کوچک .قرینة النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص).قرة عین المرتضى : نور چشم حضرت على (ع).صابرة محتسبة : پایدارى کننده به حساب خداوند براى خداوند.عقیلة النبوة : بانوى خردمند پیامبرى .ربة خدر القدس : پرونده پرده نشینان پاکى و تقدیس .قبلة البرایا: کعبه آفریدگان .رضیعة الوحى : کسى که از پستان وحى شیر مکیده است .باب حطة الخطایا: دروازه آمرزش گناهان .حفرة على و فاطمه : مرکز جمع آورى دوستى و محبت على (ع ) و فاطمه (س).ربیعة الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .بطلة کربلاء: قهرمان کربلا.عظیمة بلواها: بانویى که امتحانش بس بزرگ بود.عقلیة القریش : بانوى خردمند از قریش .الباکیة : بانوى گریان .سلیلة الزهراء: چکیده و خلاصه حضرت زهرا (س).امنیة الله : امانت دار الهى .آیة من آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.مظلومة و حیدة : ستمدیده بى کس .

این القاب را از کتاب زینب کبرىتا لیف نقدى و الخصائص الزینبیه تالیف جزائرى و الانوار القدسیة دیوان آیة الله غرورى اصفهانى و عقیلة الوحىتا ءلیف سید شرف الدین مى توانید به دست آورید.

زینب در سوگ جدش رسول خدا (ص)پیامبر اسلام (ص ) زینب را بسیار دوست مى داشت ، زیرا سیماى او یاد آور خدیجه (س ) بود و نامش یادآور دختر شهیدش .رسول خدا (ص ) مى دانست که این بانوى کوچک در آینده سنگ صبور اهل بیت خواهد شد و زخمهاى دل امیرالمؤ منین (ع ) را مرهم خواهد بود. از این رو، علاقه خاصى به او داشت .مى توان گفت که روزهاى خوشى و عزت زینب (س ) در دوران جدش پیامبر خدا (ص ) بود، چرا که بعدا گرفتار فراق و سوگ عزیزان و شاهد تهاجم به خانه ولایت شد.زینب پنج سال بیشتر نداشت که جدش رسول خدا در آستانه مرگ قرار گرفت . او فرزندانش را فرا خواند و با آنان به گفت و گو پرداخت . در این لحظات زینب مى دید که بزرگترین پناه آنان ، جد بزرگوارشان ، در حال پیوستن به لقاء الله است . سر مبارک ایشان روى سینه پدر بزرگوارش امیرالمؤ منین (ع ) قرار گرفته بود، گویا ودایع رسالت به سینه ولایت انتقال مى یافت . ملایکه نیز گروه گروه نازل مى گشتند و در عزاى شریف ترین خلق عالم امکان ، به اهل بیت ، به ویژه فاطمه زهرا(س ) تسلیت مى گفتند.

اصول کافى ، ج 1 ص 458؛ تحلیل سیره فاطمه ص 170

آرى ، عزاى زینب شروع شد و از آن پس مصایب و محنت هاى فراوانى را پذیرا گشت .

سیماى زینب کبرى ، ص 44

زینب نظاره گر گریه پیامبر(ص)

...پس عمه ام فرمود: بلى ، ام ایمن برایم نقل نمود که رسول خدا (ص ) روزى از روزها به منزل حضرت فاطمه (س ) نزول اجلال فرمود و حضرت فاطمه (س ) براى آن جناب حریره درست کردند و حضرت على (ع ) طبقى نزد حضرت آوردند که در آن خرما بود، سپس ام ایمن گفت : من نیز قدحى که در آن شیر و سرشیر بود را خدمتشان آوردم ، رسول خدا (ص ) و امیرالمؤ منین (ع ) و فاطمه و حسنین - علیهم السلام - از آن حریره میل کرده و سپس همگى آن شیر را آشامیدند و پس از آن رسول خدا (ص ) و به دنبال آن حضرت ایشان از آن خرما و سرشیر تناول نمودند و بعد رسول خدا (ص ) دست هاى مبارکشان را شستند در حالى که امیرالمؤ منین (ع ) آب روى دستهاى آن حضرت مى ریختند و پس از آن که آن جناب از شستن دست ها فارغ شدند دست به پیشانى کشیده ، آن گاه به طرف على و فاطمه و حسن و حسین - علیهم السلام - نظرى که حاکى از سرور و نشاط بود نموده ، سپس با گوشه چشم به جانب آسمان نگریست بعد صورت مبارک به طرف قبله کرده و دست ها را گشاد و دعا نمود.و پس از آن ، با حالت گریه به سجده رفتند و با صداى بلند مى گریستند، و اشک هایشان جارى بود. سپس سر از سجده برداشته و به راه افتادند در حالى که اشک هاى آن حضرت قطره قطره مى ریخت ، گویا باران در حال باریدن بود، از این صحنه حضرت فاطمه و على و حسن و حسین (ع ) محزون شده و من نیز متاءثر گشته و اندوهگین شدم ، ولى همگى از سؤ ال نمودن پرهیز کرده و از آن حضرت نپرسیدیم که سبب این گریه چیست ، تا گریستن آن جناب به درازا کشید. در این هنگام على و فاطمه - علیهماالسلام - پرسیدند: چه چیز شما را گریانده یا رسول الله ! خدا هرگز چشمان شما را نگریاند، قلب ما از این حال شما جریحه دار گردیده ؟! حضرت فرمودند: اى برادر من ، به واسطه شما مسرور گشتم ...مزاحم بن عبدالوارث در حدیث خود به اینجا که مى رسد مى گوید:نقل است که پیامبر اکرم (ص ) در جواب امیرالمؤ منین (ع ) فرمودند: اى حبیب من ! به واسطه شما چنان مسرور و شادمان شدم که تاکنون این طور خوشحال نشده بودم و به شما نگریستم و خدا را بر نعمت شما که به من داده حمد و سپاس نمودم ، در این هنگام جبرئیل (ع ) بر من فرود آمد و گفت : اى محمد! خداوند متعال بر آنچه در نهان تو است اطلاع داشته و مى داند که سرور و شادى تو به واسطه برادر و دختر و دو سبط تو مى باشد پس نعمتش را بر تو کامل کرده و عطیه اش را بر تو گوارا نمود یعنى ایشان و ذریه آنها و دوستداران و شیعیانشان را در بهشت با تو همسایه نمود، بین تو و ایشان تفرقه و جدایى نمى اندازد، ایشان را عطاء بدون منت او منتفع شده همان طورى که به تو عطاء مى گردد تا آنجایى که راضى و خشنود شده بلکه فوق رضایت ایشان و به تو حق تعالى عنایت مى فرماید و این لطف و عنایت در مقابل آزمایش و ابتلائات بسیارى است که در دنیا متوجه ایشان شده و ناملایماتى که به وسیله مردم و آنهایى که از ملت و کیش تو مى باشند و خود را از امت تو پنداشته ، در حالى که از خدا و از تو بسیار دور هستند به ایشان مى رسد. گاهى ضربه هاى شدید و غیر قابل تحمل از ناحیه این گروه متوجه ایشان شده و زمانى با قتل و کشتار ایشان مواجه گردند. قتلگاه هاى ایشان مختلف و پراکنده و قبورشان از یکدیگر دور مى باشد. خیر جویى نما از خداوند براى ایشان و براى خودت ، حمد و سپاس خداى عزوجل و آنها بر خیرش و راضى شو به قضاى او، پس حمد خداى به جا آورده و راضى شدم به قضایش به آنچه براى شما اختیار فرموده .

کامل الزیارات ص 798 - 800

حنوط جدم را بیاور!مجلسى در جلد نهم بحار الانوار در شهادت على (ع ) چنین نقل مى کند:حسن (ع ) خواهرش زینب (س ) را صدا زده گفت : اى ام کلثوم ، حنوط جدم رسول خدا را بیاور! زینب (س ) فورا حنوط را آورد وقتى سر آن را گشود بوى خوش آن تمام خانه و شهر کوفه و خیابانها و کوچه هاى آن را پر کرد.

زینب کبرى ص 22

زینب (س ) در سوگ مادرنابکاران و کوردلانى که مى خواستند على (ع ) را به بیعت با خلیفه وادارند، آمده بودند تا او را به زور از خانه اش بیرون ببرند. على بیرون نرفت ، زهرا پیش آمد و با ضربات مغیره و قنفذ نقش زمین گشت و با بدنى مجروح در بستر بیمارى قرار گرفت . و سرانجام زینب به سوگ مادر نشست .

سفینة البحار، ج 2 ص 339؛ طبرسى ، ج 1 ص 414

زهرا (س ) چون در بستر مرگ قرار گرفت ، به دختر پنج ساله اش وصیت کرد:هرگز از دو برادرت جدا مشو. پیوسته با آنان باش و از آنان نگهدارى کن . براى آنها به جاى من مادر باش .

بطله کربلا، ص 43

زینب به چشم خود دید که چگونه پدرش جسم پاک مادر را غسل داده و چگونه اشک مى ریزد، چه سان ناتوان شده و از خدا صبر و بردبارى مى طلبد؟!هنگام دفن مادر، که به نظر مى رسد در خانه انجام گرفت ، با چشم تیزبین مى دید که که زهرا را زیر خاکها پنهان مى کنند، و با یاد نمودن رسول خدا از ستم امت و ستمگران ریاست طلب شکوه مى کنند.

نهج البلاغه فیض ، خ 193؛ ص 651

زینب با دیدن چنین مناظرى رو به سوى قبر پیامبر کرد و گفت : با مرگ مادر جاى خالى تو براى ما محقق شد، و دیگر دیدار ممکن نیست .

سیماى زینب کبرى ، ص 45

عزاداری برای مادر

آن روز، چهار ساله گلستان عصمت و عفاف در کنار بستر مظلومه تاریخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عمیس زانوى غم را بغل گرفته و خیره خیره بر چهره تکیده مادر نگاه مى کرد.مادر از او خواست که نزدیک بستر آید. سپس به او دو امانت گرانبها سپرد و فرمود:دخترم زینب ! دو بقچه اى که به تو مى سپارم ، یکى از آنها متعلق به دختر ابوذر غفارى و دیگرى مال خودت مى باشد، که در آن پیراهنى است که مال حسین مى باشد. اما بدان هر گاه که او، این پیراهن را از تو طلب نماید، وقت وصل و همراهى شما سر رسیده و حسین براى شهادت مهیا مى گردد.فاطمه (س ) رو به اسماء نمود و فرمود:من اندکى به خواب مى روم . لحظاتى بعد سراغم بیا و مرا صدا نما. اگر جواب تو را ندادم ، برو على و اولادم را مطلع کن که زهرا از دنیا رخت بربسته است .سپس مشغول خواندن سوره یس گشت :یس ، و القرآن الحکیم ...اسماء لحظاتى بعد زهرا (س ) را صدا مى زند، اما چیزى نمى شنود و در مى یابد که دختر پیغمبر از دنیا چشم فرو بسته است .زینب بعد از سکوت مادر با حالت صیحه و گریه خود را بر بدن مطهر او مى اندازد و صدا مى زند و مى گوید:مادر! سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان . مادر! گویى ما امروز رسول خدا را از دست دادیم . مادر!...

عقیله بنى هاشم ، ص 12

هنگام رحلت مادرصاحب کتاب ناسخ التواریخ مى نویسد:به هنگام رحلت حضرت زهرا (س ) زینب در حالى که چادرش بر زمین کشیده مى شد، جلو آمده و فریاد زد: اى پدر، اى رسول خدا! هم اکنون محرومیت دیدار تو بر ایمان معلوم گردید و شناخته شد.علامه مجلسى این روایت را ازروضه نقل مى کند:ام کلثوم بیرون آمد، در حالى که چادرى بر سر افکنده بود که قسمت پایین آن بر زمین کشیده مى شد و پیراهنى بر تن کرده که اندامش را پوشیده بود، صدا مى زد: اى بابا، اى رسول خدا! هم اکنون به راستى تو را از دست دادیم ، به طورى که دیدارى دیگر نخواهد بود.

فاطمه زهرا(س ) شادمانى دل پیامبر ص 853

 در سوگ پدرش على (ع)در شهر کوفه ، مردم صداى شیون و عزایى را شنیدند که در بین زمین و آسمان ندا در داد:قد قتل مرتضى تهدمت و الله ارکان الهدى آرى ، صداى جبرئیل امین است که در غم امام المتقین صحیه مى زند که على را کشتند. والله ، ارکان هدایت را از بین بردند...زینب صداى حزین امین وحى را که مى شنود، در یک لحظه صحیه از دست دادن مادرش زهرا برایش تداعى مى گردد.در مسجد قامت به خون نشسته على (ع ) را در گلیمى نهاده و راهى منزل مى کنند. در فاصله اندکى که به جا مانده است ، حضرت فرمودند:فرزندانم ! مرا بگذارید تا با پاى خودم وارد منزل گردم . نمى خواهم دخترم زینب متوجه این وضع من گردد.آرى زینب دو چهره خونین را پشت در خانه شان دیده است ، یک بار مادر خود را و این بار قامت رشید امام المتقین را و از شدت غصه به خود مى پیچید.او گرد وجود پدر خویش همچون پروانه مى گردید و از خرمن وجود او بهره ها مى برد. در آخرین لحظات از پدر خویش اجازه خواست تا از او سئوالى را بپرسد. امام او را در پرسیدن آزاد دانست و فرمود:دخترم ! هر چه مى خواهى بپرس که فرصت کم است .زینب رو به پدر کرد و گفت :ام ایمن مى گوید:من از رسول خدا شنیدم که حسینم در نقطه اى به نام کربلا در روز عاشورا با لب تشنه شهید مى گرددآیا نقل قول او صحیح است ؟امام فرمود:آرى ؛ ام ایمن درست مى گوید. اما من چیزى اضافه بر کلام او برایت نقل کنم . دخترم ! روزى شما را از دروازه همین شهر کوفه به عنوان اسراى خارجى وارد مى نمایند که شهر در شور و شعف موج مى زند، آن روز مردم ، شهر را آذین مى بندند و با دست زدن و هلهله از آمدن شما استقبال کرده و شما را در شهر گردش مى دهند.زینب از شنیدن کلام امام معصوم (ع )، مى بیند که چه مصایب طاقت فرسایى در انتظار او مى باشد.

عقیله بنى هاشم ص 13 و 14

مصیبت برادرش امام حسن (ع)از برخى از مطلعین و دانایان و آگاهان چنین رسیده است :هنگامى که امام حسن (ع ) تشت و لگن مقابلش گذاشته شد، در حالى که جگر رنج دیده اش استفراغ و قى مى کرد، شنید خواهرش زینب مى خواهد نزد او بیاید. در آن حال که سخت بیمار بود، فرمان داد که تشت را بردارند، زیرا مى ترسید خواهرش از دیدن آن تشت افسرده شود.

زینب کبرى ، ص 142

 زینب بر بالین امام حسن (ع)امام حسن مجتبى (ع ) بر اثر زهر به شدت در رنج بود. نیمه هاى شب ، امام حسن (ع ) دید از تحمل درد و رنج ناتوان شده ، لذا یگانه مونس و غمخوارش ، زینب (س ) را صدا زد: زینب (س ) برخاست و به بالین برادر آمد و او را به گونه اى دید که چون مار گزیده به خود مى پیچید، احوال او را پرسید، امام حسن (ع ) خواهرم ! برو برادرم حسین را خبر کن به این جا بیاید.زینب (س ) با چشمى گریان و دلى غمبار، به خانه برادرش حسین (ع ) شتافت و ماجرا را به او گفت و او را به بالین برادر آورد.

ریاحین الشریعه ج 3 ص 74

سرانجام زینب (س ) با شهادت برادرش امام حسن (ع ) روبه رو شد و داغ پرسوز برادر بزرگش را که یک عمر از دست دشمنان ، خون جگر خورده بود، دید ولى کاهش همین مقدار مصیبت را بیشتر نمى دید، زینب (س ) در تشییع جنازه برادرش امام حسن (ع ) دید گروهى از بنى امیه با تحریک عایشه به بهانه این که ما نمى گذاریم شما پیکر برادرتان حسن را در کنار قبر رسول خدا (ص ) به خاک بسپارد، اهانتها کردند، حتى جنازه اش را تیرباران نمودند، به طورى که وقتى امام حسین (ع ) و یاران ، جنازه او را در قبرستان بقیع به زمین نهادند تیرهایى را که به بدن آن حضرت اصابت کرده بود شمردند به هفتاد تیر رسد.

انوار البهیه ص 83

حرکت به سوى کربلا

زینب در کاروان حسین (ع )

هنگامى که کاروان حسین (ع ) تصمیم گرفت مکه را به قصد کوفه ترک کند، روایت کننده مى گوید: چهل محمل را دیدم که با پوشش کامل و موزون ، آماده کرده بودند تا بنى هاشم بانوان محرم خود را بر آنها سوار نمایند. به آن صحنه باشکوه مى نگریستم ، ناگاه دیدم از سراى حسینى جوانى بلند بالا و خوش چهره که خالى بر صورتش بود، بیرون آمد و خطاب به بنى هاشم فرمود:از من دور شوید.آنها دور شدند، آن گاه دو زن از سراى حسینى بیرون آمدند، در حالى که سایر بانوان اطراف آنها را گرفته بودند. آن جوان خوش چهره ، محملى را آماده کرد و زانوى خود را خم کرد و در محضر امام حسین (ع ) آن دو بانو را با احترام مخصوص سوار محمل نمود. از یکى پرسیدم : این دو بانو و آن جوان مه لقا کیستند؟ گفت :آن دو بانو یکى زینب (س ) و دیگرى ام کلثوم است و آن جوان زیباروى ، حضرت عباس (ع ) مى باشد.آرى زینب (س ) با چنین عزت و شکوهى سوار محمل شده و به سوى کوفه روانه گردید.

اخصائص الزینبیه ، ص 178 و 179

ورود به کربلاهنگامى که امام حسین (ع ) و همراهان در روز دوم محرم که روز پنج شنبه بود به کربلا رسیدند و در همان محل سکونت نموده و خیمه ها را به پا کردند، دو حادثه جانسوز در رابطه با زینب (س ) رخ داد.پس از بر پا شدن خیمه ها و سکونت در کربلا حضرت زینب (س ) هراسان به حضور برادرش امام حسین (ع ) آمد و عرض کرد:این بیابان را خوفناک مى بینم ، چرا که خوف عظیمى از آن ، به من روى آورده است .امام حسین (ع ) فرمود: خواهر جانم ، هنگام رفتن به جبهه صفین در همین جا با پدرم فرود آمدیم ، پدرم سرش را روى دامن برادرم نهاد و ساعتى خوابید و من حاضر بودم ، پدرم بیدار شد و گریه کرد، برادرم حسن (ع ) از او پرسید:چرا گریه مى کنى ؟پدرم فرمود:کانى رایت فى منامى ان هذا الوادى بحر من الدم و الحسین قد غرق فیه و هو یستغیث فلا یغاث ؛ گویا در عالم خواب دیدم ، این بیابان دریایى از خون است و حسین (ع ) در آن غرق شده و هر چه یار و یاور مى طلبد، کسى او را یارى نمى کند.آن گاه پدرم به من رو کرد و فرمود:اى ابا عبدالله ! هر گاه چنین حادثه اى براى تو رخ داد، چه مى کنى ؟در پاسخ گفتم :اصبر و لا بدلى من اصبر ؛ صبر مى کنم که جز صبر و استقامت چاره اى نیست .دل زینب (س ) با شنیدن این سخن ، آن چنان سوخت که سیلاب اشک از دیدگانش سرازیر شد.

ریاحین الشریعه ، ج 3، ص 78

سیلى بر صورت خودروایت شده که پس از مهلت گرفتن از دشمن ، امام حسین (ع ) نشست و به خواب رفت و سپس بیدار شد و به خواهرش زینب (س)فرمود:خواهرم ! همین لحظه ، جدم محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )، پدرم على علیه السلام و مادرم فاطمه سلام الله علیها و برادرم حسن علیه السلام را در خواب دیدم که همه مى گفتند: اى حسین ! به همین زودى (و به نقل دیگر، گفتند: فردا) نزد ما خواهى آمد.زینب سلام الله علیها تا این سخن را شنید (آن چنان عاطفه اش به جوش آمد که ) سیلى به صورت خود زد و صدا به گریه بلند کرد. امام حسین (ع ) او را دلدارى داده و به صبر و آرامش فرا خواند، به خصوص یادآور شد که با آرامش و حوصله خود، شماتت و سرزنش دشمن را از ما خاندان پیامبر (ص ) دور کن .

لهوف سید بن طاووس ، ص 90

فضایل و خصایص

زینب کبرى (س)روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص)رسید. رسول خدا (ص ) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه(س)فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )). فاطمه (س ) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟! رسول خدا (ص ) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر کسى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).

خطابه زینب کبرى (س ) پشتوانه انقالب امام حسین (ع ) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22



پایان

منبع: سایت سبطین

2 نظر

  1. محمدمهدی گیتیمحمدمهدی گیتیsays:

    موضوع خوبی بود

  2. علی راسخی نیا علی راسخی نیا says:

    خیلی خوب بود ولی یکم زیاد بود.با عرض معذرت:من دیشب همهی مطالب را دانلود کردم و حالا دارم نظرشون را می دادم . و این را گفتم که فکر نکنید دارم الکی نخوانده نظر میدم.من نمی تونم با این کارا چیزی گردن بگیرم.تا این حد که برای بچه ها هم نظر نمی دم.با تشکر

ارسال نظر برای این مطلب غیر فعال شده است!